2/05/2010

هجوم گسترده به فعالان چپ

در شب های گذشته ماموران امنیتی تعدادی از فعالان طیف چپ را بازداشت کرده و برای دستگیر کردن تعدادی دیگر از آنها نیز اقدام کرده، اما موفق به بازداشتشان نشدند
بنا به گزارش ندای سبز آزادی : یاشار دارالشفا، دانشجوی جامعه شناسی دانشگاه تهران، از جمله افرادی است که پنجشنبه شب در هجوم ماموران امنیتی به خانه اش بازداشت شده است. ماموران در این هجوم، کاوه دارالشفا و توران کبیری، برادر و مادر او را هم بازداشت کرده اند.
یاشار دارالشفا پیش از این در اعتراضات روز ۱۳ آبان هم بازداشت شده و حدود سه هفته را در زندان اوین گذرانده بود.
مازیار سمیعی، دیگر فعال سابق دانشجویی طیف چپ است که او هم پنجشنبه شب در خانه اش دستگیر شده است.

به نظر می رسد دستگیری این دو با گفته های امید منتظری در دادگاه اخیر بی ارتباط نباشد. آقای منتظری در دادگاه خود از جمله به فعالیت های خود در نشریه سرپیچ اشاره کرده بود و مازیار سمیعی و یاشار دارالشفا هم در این نشریه اینترنتی که گرایش چپ داشته، یادداشت هایی نوشته بودند.

امید مهرگان، مترجم و نویسنده صفحه اندیشه روزنامه شرق، هم در میان بازداشت شدگان پنجشنبه شب است.

گزارش های موثقی هم از حمله به خانه چند نفر دیگر از فعالان طیف چپ به ندای سبز آزادی رسیده است. این افراد در زمان حمله نیروهای امنیتی در خانه نبوده اند و بنابراین بازداشت نشده اند. ندای سبز آزادی برای حفظ امنیت این فعالان، از انتشار اسامی آنها خودداری می کند.

در روزهای اخیر موج جدیدی از بازداشت ها آغاز شده که از آن جمله می توان از بهار تراکمه (دختر یونس تراکمه و خواهر اردوان تراکمه که او هم از فردای عاشورا در بازداشت است)، نوشین جعفری (روزنامه نگار)، گلناز توسلی (دانشجوی دانشکده هنر دانشگاه آزاد)، سحر قاسمی نژاد (دانشجوی دانشگاه تهران و فرزند یکی از اعدام شدگان دهه ۶۰)، نازنین حسن نیا (دانشجوی دانشگاه تهران)، احسان میرسعیدی (دانشجوی دانشگاه امیرکبیر)، محمد مختاری (دانشجوی دانشگاه کاشان)، وحید عابدینی (فعال سابق دانشجویی)، نوید عابدینی (فعال سابق دانشجویی)، اسماعیل ایزدی (فعال سابق دانشجویی)، علی محمد اسلامپور (خبرنگار در کرمانشاه)، کاوه قاسمی کرمانشاهی (فعال مدنی در کرمانشاه)، نیلوفر لاری پور (ترانه سرا و خبرنگار نشریه چلچراغ) نام برد.
[ 0 نظر] [ادامه مطلب ...]

2/02/2010

معاون قوه قضاییه: ۹ نفر دیگر هم به‌زودی اعدام می‌شوند

معاون اول قوه قضائیه از اعدام 9 نفر دیگر در روزهای آینده و "تدابیر لازم " برای جلوگیری از اعتراضات در راهپیمایی 22 بهمن خبر داد . معاون اول قوه قضائیه گفته است : دو نفری كه اعدام شده و 9 نفر دیگر كه به زودی اعدام خواهند شد قطعا در جریان آشوب‌های اخیر دستگیر شده اند و هر كدام به یكی از جریان‌های ضد انقلاب مرتبط بوده و با انگیزه نفاق و براندازی نظام در اغتشاشات حضور یافته‌اند

به گزارش رادیو فردا : تقریبا یک هفته پس از اعدام دو نفر به اتهام شرکت در ناآرامی‌های پس از انتخابات، حجت‌الاسلام ابراهیم رئیسی، معاون اول قوه قضاییه، دوشنبه شب اعلام کرد که «۹ نفر دیگر نیز به زودی اعدام خواهند شد». به گفته او، این افراد «با انگیزه براندازی نظام در اغتشاشات حضور یافته‌اند».

دادستانی تهران پیشتر اعلام کرده بود که از میان «متهمان اغتشاشات» تاکنون ۱۱ نفر به اعدام محکوم شده‌اند، اما گفته بود که «احكام ۹ نفر ديگر از محكومان اغتشاشات ماه‌هاي اخير در مرحله تجديدنظرخواهي است».

آرش رحمانی‌پور و محمدرضا علی‌زمانی دو نفر از محاکمه‌شدگان در دادگاه گروهی بازداشت‌شدگان پس از انتخابات موسوم به دادگاه «کودتای مخملی» در سحرگاه پنج‌شنبه دو هفته پیش اعدام شدند.


در حالی که این دو نفر پیش از انتخابات و حوادث پس از آن بازداشت شده بودند و اصلا نمی‌توانستند در این حوادث نقشی داشته باشند، معاون اول قوه قضاییه در گفته‌های خود که روز سه‌شنبه توسط خبرگزاری نیمه‌رسمی فارس منتشر شد تاکید کرده است که «دو نفری که اعدام شده و ۹ نفر دیگر که به‌زودی اعدام خواهند شد قطعا در جریان آشوب‌های اخیر دستگیر شدند».

این در حالی است که نسرين ستوده، وكيل آرش رحمانى‌پور، روز دوشنبه گذشته به راديوفردا گفت كه تاريخ دقيق بازداشت موكلش روز ۲۷ فروردين‌ماه ۱۳۸۸ بوده كه دو ماه قبل از انجام انتخابات رياست جمهورى بود.

ابراهیم رئیسی «مسئله کهریزک» را که دست‌کم سه کشته برجای گذاشت «حاشیه‌ای» دانسته و می‌گوید متن اصلی «ظلم بزرگ به نظام اسلامی است».

آقای رئیسی همچنین هشدار داده است که «ما راه برخورد با اغتشاش‌گران را تا انتها ادامه داده و ریشه فتنه را از میان برمی‌داریم».

«پرونده فرزندان هاشمی به دادسرای تهران ارجاع شده»

معاون اول قوه قضاییه درباره «پرونده فرزندان هاشمی رفسنجانی» نیز خبر داده است که این پرونده به دادسرای تهران ارجاع شده و «در موعد مقرر در جریان قرار خواهد گرفت».

ابراهیم رئیسی اشاره‌ای به نام فرزندان آیت‌الله هاشمی رفسنجانی که پرونده دارند، نوع پرونده و نوع اتهامات آنها نکرده است، اما پیشتر دادستان تهران نیز در مصاحبه‌ای با خبرگزاری دولتی ایران، ایرنا، از مهدی هاشمی خواسته بود که به ایران بازگردد تا در برابر اتهامات مطرح شده نسبت به خود دفاع کند.

دادستان تهران در گفت‌وگوی خود اشاره‌ای به این اتهامات نکرده بود، اما پس از آن که اظهاراتش با واکنش مهدی هاشمی روبه‌رو شد اعلام کرد که «عجله‌ای برای بازگشت وی به ایران نداریم و هر زمان به ایران بازگشت، اقدام قضایی متناسب را خواهیم کرد».

معاون قوه قضاییه تاکید کرده است که نهاد مربوطه‌اش «به هیچ عنوان رسیدگی به اتهامات کسانی که منتسب به خواص هستند را کنار نخواهد گذاشت».

محمود احمدی‌نژاد در مناظره‌های انتخاباتی خردادماه آشکارا به نام خانواده اکبر هاشمی رفسنجانی اشاره و فرزندان او را به فساد مالی متهم کرد و از آن زمان تاکنون حامیان او نیز بارها این اتهام را پیش کشیده و به‌ویژه بر مهدی هاشمی انگشت گذاشته‌اند که مدت کوتاهی پس از انتخابات از کشور خارج شد.
[ 0 نظر] [ادامه مطلب ...]

1/26/2010

ورشکستگی بانکها در ایران

خبر درگیری ها در شعبات مختلف بانکهای ملی و ملت و همچنین خبر روز جمعه به نقل از یک معاون رده بالای بانک مرکزی این واقعیت را گوشزد میکند که تورم سالهای اخیر بیش از آنچه تصور می شود در آینده شتاب خواهد گرفت.
بنا به اخبار، معاون رده ی بالایی در بانک مرکزی اعلام کرده است که در صورت عدم کمک اضطراری دولت به این دو بانک، آنها تا روز چهارشنبه ۷ بهمن‌ماه، اعلام ورشکستگی می‌کنند .

در حالی که در جاهای مختلف از زبان به اصطلاح مسئولین جمهوری اسلامی می شنویم که قصد دارند تا تورم را کنترل کرده و آنرا به حداقل ممکن برسانند ، اما ناگهان خبر احتمال ورشکستگی دو بانک مهم در ایران این اخطار را می دهد که برای گذشتن از این بحران که همیشه برای سیستم های سرمایه داری معضل بوده و خواهد بود ، ناچار خواهند شد تا دست به تولید اسکناس بدون پشتوانه بزنند و این یعنی باز هم تورم.

کنترل تورم در ایران تقریبا به امری غیر ممکن برای جمهوری اسلامی و سیستم اقتصادی اش بدل شده است که بنا به ماهیت اش امکان تغییر در آن را ندارد. جمهوری اسلامی شاید تصور میکرد که با اقتصاد اسلامی که معیار اش تعدادی شتر برای تنظیم مناسبات مذهبی است بتواند یک کشور را در دوره ی حاکمیت ایدئولوژیک، سیاسی و اقتصادی سرمایه داری بر جهان اداره کند. با تلفیق اسلام با سیستم اقتصادی ای به نام سرمایه داری که ماهیاتا خود روزانه با تناقضات اش دست پنجه نرم میکند و هر چندین سال یکبار بحران هایی را از سر میگذراند، می تواند اداره ی اقتصاد جامعه را بر پایه ی چنین دیدگاهی پیاده کند.

اکنون در حالی که بحران سیاسی در ایران به نقاط حساسی رسیده است ، به تبع آن می توان انتظار داشت که چنین وضعیتی در اقتصاد این کشور نیز اتفاق بیافتد و ظاهرا نشانه هایش بروز کرده است.


در همین حال مردم با شنیدن اخبار مربوط به بانکها سراسیمه تر می شوند و ترجیح میدهند تا موجودی خود را از حساب بانکها خارج کنند تا بتوانند زندگی شان را که در حالت کنونی هیچ تضمینی ندارد ، برای آینده ای نامعلوم تضمین کنند. مراجعه به بانکها با گسترده شدن این خبر بیشتر خواهد شد و احتمال ورشکستگی و متلاشی شدن این سیستم نیز بیشتر .


تا امروز اخبار پراکنده ای از سطح شهر های مختلف خصوصا تهران بدست آمده که حاکی از درگیری در محل بانکها بدلیل عدم توانایی بانک در پرداخت است.


در همین راستا بانکها نیز تلاش هایی را برای دریافت هر چه بیشتر نقدینگی از دست مردم آغاز خواهند کرد. در مواردی که مردم به بانکها بدهکار باشند ، شدت عمل بیشتری بکار خواهد رفت ، وامهایی که به بانکها پرداخت می شوند به اجبار تا چندین ماه بعد گرفته خواهند شد، تمامی پرداخت های اضافی قطع خواهد شد و دولت تلاش خواهد کرد تا نهایتا برای عبور از این مشکل و جلوگیری از آشوب ، اسکناس های بدون پشتوانه تولید کند که نهایتا در جای دیگر گریبان اش را خواهد گرفت.


بنابراین می توان گفت که سیستم سرمایه داری فاسد در ایران اکنون نشانه های زوال اش را بروز داده است و مردم نمی خواهند تا قربانی اش باشند.


نشریه الکترونیکی اشتراک






[ 0 نظر] [ادامه مطلب ...]

1/21/2010

سکوت را بشکنید : جمهوری اسلامی مظنون به ارتکاب جنایت علیه بشریت

گزارشگران بدون مرز در اطلاعیه ای مطبوعاتی ضمن محکوم کردن تشدید دستگیری و ادامه بازداشت‌های خودسرانه و غیر قانونی روزنامه نگاران مینویسد .جمهوری اسلامی ایران با سرکوب هر انتقاد به نهادهای سیاسی و مذهبی حکومت ترور را برقرار کرده است که منجر به خودسانسوری گسترده و فرار روزنامه‌نگاران به خارج از کشور شده است. نگاهداری زندانیان در شرایط دشوار و انفرادی‌‌های دراز مدت، و در زندان‌های مخفی پایمال کردن حقوق اولیه و بینادین انهاست. این نوع زندانی کردن مخفیانه شکلی از " ناپدید کردن اجباری" و نقض حقوق بین‌المللی است که می تواند از مصادیق جنایت علیه بشریت بشمار اید. جامعه جهانی باید سکوت خود را بشکند.

متن کامل اطلاعیه گزارشگران بدون مرز به شرح زیر است

گزارشگران بدون مرز تشدید دستگیری و ادامه بازداشت‌های خودسرانه و غیر قانونی روزنامه نگاران در ایران را محکوم می‌کند.جمهوری اسلامی ایران با سرکوب هر انتقاد به نهادهای سیاسی و مذهبی حکومت ترور را برقرار کرده است که منجر به خودسانسوری گسترده و فرار روزنامه‌نگاران به خارج از کشور شده است. نگاهداری زندانیان در شرایط دشوار و انفرادی‌‌های دراز مدت، و در زندان‌های مخفی پایمال کردن حقوق اولیه و بینادین انهاست. این نوع زندانی کردن مخفیانه شکلی از " ناپدید کردن اجباری" و نقض حقوق بین‌المللی است که می تواند از مصادیق جنایت علیه بشریت بشمار اید. جامعه جهانی باید سکوت خود را بشکند.
در تاریخ ٢٤ دی ماه آزاد لطیف‌پوری مدیر نشریه دو زبانه کردی فارسی "یانه" در منزلش بازداشت و به محل نامعلوی انتقال داده شده است. ماموران وزارت اطلاعات در پی بازرسی منزل در و پنجره های خانه این روزنامه‌نگار را شکسته و اعضای خانواده وی نیز مورد توهین و تهدید قرار گرفتند. علت دستگیری و محل نگهداری روزنامه نگار رسما اعلام نشده است.
محل و وضعیت بازداشت بسیاری از روزنامه‌نگار بازداشت شده پس از ده ها روز هنوز به خانواده و وکلای آنها اعلام نشده است. از جمله کیوان مهرگان روزنامه‌نگار اعتماد، نسرین وزیری خبرنگار خبرگزاری ایلنا، عبدالرضا تاجیک روزنامه‌نگار فرهیختگان، ماشااله شمس‌الواعظین سخنگوی کمیته دفاع از آزادی مطبوعات در وضعیت نامعلومی بسر می برند. از سوی دیگر خانواده عمادالدین باقی پس از مکالمه تلفنی کوتاهی با وی شدیدا از وضعیت سلامت این روزنامه نگار و مدافع حقوق بشر ابراز نگرانی کردند. فاطمه کمالی احمدی سرای اعلام کرده است که همسرش در مکالمه خود بدون اعلام محل بازداشت خود به او گفته است "حالم خوب نیست". این روزنامه‌نگار به هنگام بازداشت در روز ٧ دی ماه از سوی ماموران تهدید به مرگ شده بود. عمادالدین باقی در سال ١٣٨٧ در زندان چندین بار قربانی نارسایی قلبی شده بود.
بنا بر اطلاعاتی که به گزارشگران بدون مرز رسیده است بسیاری از روزنامه‌نگاران بازداشت شده در بند ٢٤٠ زندان اوین بسر می‌برند که زیر نظر سپاه پاسداران اداره می‌شود.این روزنامه‌نگاران شدیدا برای اعتراف تحت فشار قرار دارند. نام این روزنامه‌نگاران بر خلاف قوانین قضایی در دفتر زندان و بر روی سایت دستگاه قضایی ثبت نشده است.
نعمت احمدی وکیل بسیاری از روزنامه‌نگاران زندانی از جمله مهسا حکمت، علی حکمت و محمدرضا زهدی می‌گوید: " مشکل عدم ملاقات با موکلین این است که مرحله بررسی پرونده از سوی "کارشناس پرونده" به مراحل قضایی آئین دادرسی اضافه شده است و این مرحله در قوانین ما پیش‌بینی نشده است. در این مرحله نه وکیل و نه حتا قاضی نمی توانند دخالت کند."
٢٦ دی ماه اعلام شد که هیات نظارت بر مطبوعات مجوز انتشار سه نشریه را لغو کرد. این سه نشریه عبارتند از هفته‌نامه همت که پیش از این در تاریخ ٢٣ دی ماه از سوی شعبه نه دادگاه انقلاب تهران توقیف شده بود. نشریه موج اندیشه که از سوی گروه انتشاراتی همت منتشر می‌شد و روزنامه فرهنگ آشتی. دو نشریه همت و موج اندیشه قربانی تصفیه حساب های گروهی میان محافظه کاران شده اند. اما روزنامه فرهنگ آشتی پس از چند بار توقیف از سوی دادگاه‌های مختلف بالاخره از سوی هیات نظارت برای همیشه لغو امتیاز شد. بنا بر اطلاعیه‌ای که بر روی سایت این روزنامه منتشر شده است " علت لغو امتیاز این نشریه انتشار بیانیه های برخی از رهبران نظام و پاسخ این روزنامه به تذکر محمد علی رامین معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد " ذکر شده است. محمدعلی رامین از زمان تصدی به معاونت مطبوعاتی در آبان ماه سال جاری اخطار به روزنامه‌ها و تهدید روزنامه نگاران را افزایش داده است. مشاور تجدیدنظر طلب ‌احمدی نژاد در باره نفی هولوکست اعلام کرده بود که هدفش از " برخوردهای با مطبوعات به منظور "تلطیف" فضای رسانه‌ها است. "

گزارشگران بدون مرز ياد آور مي شود که ايران با ٤٢ روزنامه نگار و وب‌نگار زندانی بزرگترین زندان جهان برای روزنامه‌نگاران است

گزارشگران بدون مرز انجمن بين المللي دفاع از روزنامه نگاران زنداني و آزادی مطبوعات بر مبنای اصل ١٩ اعلاميه جهانی حقوق بشر است
برای اطلاعات بيشتر:
www.rsf.org
www.rsf-persan. org
persan@rsf.org
[ 1 نظر] [ادامه مطلب ...]

1/13/2010

اصلاحات سبز عقبتر از خیابان

مسئله ی عدم حمایت از این جنبش در صورتی که یک نیروی پیشرو بتواند یک آلترناتیو قدرتمند تر و نیروی اجتماعی اش را در مقابل جامعه قرار دهد ، می تواند قابل تامل باشد اما در حالی که جامعه در حال دگرگونی است و هر روز مردم در خیابانها تمام تئوری بافی های افراد و احزاب را بر هم میریزند و هیچ نیروی سیاسی ای در صحنه سیاست وجود ندارد که بتواند مبتکرانه تر، هدایت این جنبش را بدست گیرد و یا قویا در مقابل اش با اتکا به یک نیروی طبقاتی صف بندی کند ، این عدم حمایت صرف نمی تواند هیچ دستاورد مثبتی داشته باشد جز اینکه دوایر پاسیفیستی را بازتولید کند.


اصلاحات سبز عقبتر از خیابان

انقلاب 57 ایران یک انقلاب تمام و عیار بود و در این موضوع شاید کمتر مناقشه ای باشد اما این که از نظر طبقاتی چه ماهیتی داشته و البته اینکه پس از آن چه اتفاقاتی افتاد بیش از خود سقوط دیکتاتوری شاه اهمیت داشته است. جمهوری اسلامی بنا به تعریفی که از آن وجود دارد ( یک رژیم اسلامی ایدئولوژیک با مشخصه های اقتصادی ای که داعیه ی مبارزه با امپریالیسم و سرمایه داری را دارد اما تنها در این راه با تناقضاتی روبرو شده است که موجبات اقتصادی بسته را فراهم آورده و منافع طرفداران اقتصاد آزاد را نیز به خطر انداخته است و تمامی این تناقضات و کش و قوس ها به صورت دامنه داری به مرکز سیاست اش پرتاب شده و می شود ) اکنون مستاصل تر از همیشه و به مرحله نابودی اش هر روز نزدیک تر می شود. امروز ریشه کن شدن این سیستم را براحتی می توان در آینده نزدیک به تصور در آورد ، اما سقوط جمهوری اسلامی تمام ماجرا نخواهد بود. تاریخ تکرار می شود و به طرز شگفتی هر بار نیروهایی در آن توفیق می یابند که امتحان شان را بارها پس داده اند. ما شرایط موثر در اتفاقات ایران را می نگریم و سپس از جوانب لازم به ارزش گذاری این اتفاقات خواهیم پرداخت.

جهان تک قطبی و ایران

تاریخ ایران مداما در گردونه ای در حرکت است که عمدتا یک قسم تاثیرگذار در آن دعواهای بین المللی است که به این منطقه نیز وارد می شود. انقلاب ایران در سال 57 بواسطه ی مشارکت همین نیروهای خارجی به سمت ارتجاع خمینی جهت دار شد تا ایران تحت نفوذ شوروی قرار نگیرد. انقلاب مشروطه در ایران و پس از آن تلاش برای تثبیت مجلس و کم کردن اختیارات شاه ، بدلیل حمایت مذهبی ها و آخوندهای سردسته شان مانند شیخ فضل الله نوری از شاه و همچنین دخالت روسها و قرارداد تقسیم ایران بین روس و انگلیس به ورطه نابودی کشیده شد. در مراحل دیگری از تاریخ همانند کودتاها و تغییرات جناحین قدرت به سمت ارتجاع ، دائما دست دخالتگر نیروهایی که همیشه اینجا را صحنه مناسبی برای تامین منافع شان و یا حداقل کم کردن از منافع دیگران می دانستند در کار بوده است. مختصر شاید بد نباشد اشاره کنیم که حداقل تاریخ این نشان را دارد که شرکت و قرار گرفتن در موازنات سیاسی به نفع منافع خارجی هیچ دستاورد مفیدی برای جامعه ی ایران نداشته است.
اکنون نیز جمهوری اسلامی به عنوان یک رژیم غیر متعارف در سیستم کنونی سرمایه داری جهانی ، یک محل دعوای جدید در خاورمیانه ما بین اتحاد غرب ، ناتو و از سوی دیگر روسیه و چین ، سازمان همکاری شانگهای در آمده است و همچنان محل منازعه است. اگر چه این دعوای قدرت در خارج از مرزهای ایران در جریان است ، اما بنا به شرایط امروز ، بی تاثیر بر فضای داخلی ایران نیست.
ذهنیتی که اکنون موجود است مشتقی است از کلیه عوامل اجتماعی تاثیر گذار بر مردم و آن ذهنیت یک جانبداری نسبی از دموکراسی و سیاست های پیاده کننده آن است. این ذهنیت بسته به عوامل مختلفی از جمله مربوط به عدم کارایی جمهوری اسلامی و تبلیغات غرب ستیزانه و در واقع در درجه ی اول بی ارزش شدن این دست تبلیغات و ارزش شدن بی ارزش های دیروزی است و همچنین از دیگر سو مربوط به تبلیغات جهت دار رسانه ها ، کانون ها وتمامی دستگاه ایدئولوژیک سرمایه داری در ایران است که بنا به اینکه جمهوری اسلامی حافظ منافع شان نیست با تمام قوا مبارزه شان را در این عرصه با نام "دموکراسی" پیش می برند.
این تبلیغات بدلیل اینکه محیط و موقعیت مناسبی برای رشد و نمو در ایران داشته است ، توانسته است بخوبی جا بیافتد و راه باز کند ، همانطور که در برخی جمهوری های جدا شده از اتحاد شوروی نیز توانست بخوبی زمینه های انقلابات رنگی را فراهم سازد. رشد آگاهی مردم نسبت به حقوق اولیه شان و حتی خواست های دموکراتیک شان اکنون به آنجایی رسیده است که حاضرند برایش بجنگند (اگر چه نمی توان این جنگ را صرفا با رشد آگاهی توضیح داد و مسائل دیگری نیز دخیل هستند) اما این اتفاق در ابتدای شکل گیری و وقوع اش کاملا در مسیری قرار داشت که شاید می توانست بلافاصله مسیر قطعی اعتراضات را در همین طرح رنگی خلاصه کند.
در واقع در چند سال گذشته اتفاقات این جمهوری ها و انقلابات مخملی در آنها توانست به صورتی نسبی منافع نظامی و سیاسی آمریکا و غرب را در این کشورها فراهم کند و اگر چه واکنش های تند روسیه در دوران جدید در جاهایی برای جلوگیری از پیشبرد این منافع کارساز بود (همانند حمله گرجستان به اوستیای جنوبی و عکس العمل نظامی روسیه ) اما در مجموع و تا آنجایی که به ایران مربوط است ، چنین سناریویی نیز برای آن از سوی آمریکا و نیروهای موازی اش در ایران و یا خارج از ایران از یک سو و روسیه در مقابل در جریان است.
ما برخلاف سخنگویان ایرانی – آمریکایی و یا وابستگان به حمایت های روسیه نیازی به دفاع از هر یک از طرفین نداریم اما خواه ناخواه این شرایط می بایست واضح باشد تا بتوان درست به این اتفاقات نگریست.
همانطور که در بالا گفته شد پروژه ی انقلاب رنگی در ایران به دلیل زمینه های مناسبی که در طی سالها استبداد و نبود یک آلترناتیو قدرتمند ایجاد شده و همچنین بواسطه ی پولهای سرمایه گذاری شده و چهره های ساخته شده ، می خواهد که با اتکا به نیرویی که اکنون موجود است صحنه ی سیاسی ایران را درنوردد ، اما گذشته از هر شرایطی که بتواند بر این اتفاق تاثیر بگذارد ، آنچیزی که بیش از همه مهم است این است که ایران همانند دیگر کشورهایی که این اتفاق در آنها با حمایت آمریکا بوقوع پیوست ، نیست و وجود احزاب سیاسی بعضا قدرتمند در نزدیکی مرزهای کشور، سازمانهای دینی و غیر دینی و همچنین جنبش های اجتماعی ای که هنوز سر باز نکرده اند می تواند معادلات را بر هم بزند همچنان که تا همینجا نیز برخی معادلات برهم خورده اند اما راهها برای نئولیبرال ها همچنان باز است.
تصور میکنیم نیازی به توضیح نیست که اتفاقات مربوط به انتخابات در ایران در حقیقت همان پروژه انقلاب رنگی و یا یک تصحیح رژِیم از بالا با مشارکت !!بدون خشونت !! پایین بوده است. زیرا بنا به وضوح این اتفاقات در دوره ی پس از انتخابات ، حرکتهای سیاسی و ابتکار عمل اصلاح طلبان و همچنین دفاع آگاهانه ی برخی چهره ها از مخملی بودن این سناریو و تاکید و حمایت از این طرح به صورت روشن و واضح ، در حقیقت حجت را تمام کرده است. اما برای مبرا شدن از اتهام تاکیداتی را وارد می کنیم.
بیانیه ی 5 تن از به اصطلاح روشنفکران دینی (مهاجرانی، سروش، کدیور، بازرگان، گنجی) نکات و نمایه های قابل تاملی دارد که بصورتی مبهم در بیانیه 17 موسوی نیز نهفته است.
در جاهایی از این بیانیه که به وضوح بسیار عقب تر از خواست های اعتراضات امروزی مردم است این چنین خواست این جنبش را عنوان می کند که " ... استعفای آقای محمود احمدی نژاد و برگزاری مجدد انتخابات ریاست جمهوری تحت نظارت نهادهای بی طرف..." ، در حالی که بازگشت به انتخابات درون سیستم جمهوری اسلامی مدتهاست که از میان گزینه های مردم خارج شده است و رجعت دوباره به آن تنها معنای سیاسی ای که دارد همان است که ما نتیجه گرفته ایم یعنی تامین منافع این گروه و به قدرت رساندن شان و در عین حال حفظ حاکمیت جمهوری اسلامی .
اما نکته ی جالب و توصیه ی دلسوزانه در انتهای این بیانیه هویدا می شود و آن بدین شکل که " نپذیرفتن این خواستهای بهینه جنبش سبز، و افزودن سرکوب و ارعاب نه تنها ما را از بحران عبور نخواهد داد، بلکه ایران را در بحران عمیق تری فرو خواهد برد، و تبعات سهمگینی از پی خواهد آورد، که مسئولیتش با "صاحب ولایت مطلقه" است. " (تاکید از ماست)
ناگفته پیداست که همچنان هیچ گسست ایدئولوژیک و سیاسی بین این افراد با حاکمیت جمهوری اسلامی بوقوع نپیوسته است و این اتفاق هیچ گاه نخواهد افتاد. لفظ " ... ما را ... " در بالا یک اشتباه لپی نیست بلکه یک همدلی سیاسی و انتفاعی است.
نگرانی از " ... بحران عمیق تری ..." که واهمه از آن وجود دارد در حقیقت پاره شدن تمامی پیوند های مردم با این حاکمیت است که تا امروز به درجه ی زیادی این اتفاق افتاده است. شعارهای " بدون خشونت " ، " آرام " و " رفراندوم " اگر دوام بیاورد پلکان خوبی خواهد بود برای تامین منافع تمامی دست اندر کاران این جنبش اما نگرانی کنونی برای روشنفکران ما پی بردن به خواست مردم و مشاهده ی مبارزات آنها در ایران است.
همچنین فائزه هاشمی در روزنامه سبز اشاره کرده بود که : "انقلاب مخملی در مفهوم عام آن می تواند به معنی اصلاح طلبی و بیان مسالمت آمیز ضرورت اصلاحات و تلاش برای انجام آن باشد که چیز بدی نیست." که این جمله نیازی به توضیح ندارد.
پس نهایتا این سناریو به نفع چه کسی است؟ در حقیقت به نفع کارگردان اش یعنی در درجه ی اول آمریکا.
در ایران بنا به اینکه این تحول با روش استفاده از یکی از جناحین داخل حکومت به عنوان بازیگردان اصلی ظاهر شده است و همصدایان نئولیبرال ایرانی – آمریکایی شان مدتهاست با آنها همدلی کرده اند ، پس در درجه ی دوم این الگوی پیاده کردن منافع آمریکا در ایران به نفع تشنگان قدرتی همانند سازگاراها در خارج و اصلاح طلبان به حاشیه رانده شده در داخل است.
انقلاب مخملی یا رنگی چیزی بیشتر از یک کودتای مدرن نیست و بسیار کمتر از یک انقلاب حقیقی است. نتیجه ی پیاده شدن چنین شکلی از تحول در ایران می تواند بسیار متفاوت تر از کشورهایی باشد که با این شیوه "دموکراتیزه" شدند.
گرجستان پس از این تحول رنگی، در سال 2007 با یک موج اعتراض گسترده علیه ساکشویلی روبرو شد که استفاده از اهرم زور عليه تظاهر کنندگان و اعلام حالت فوق العاده توسط وی باعث تعجب اکثر مردم گرجستان شده بود. معترضان خواستار ايجاد تغييرات در زمان انتخابات و سيستم انتخاباتي اين کشور شده اند و همچنین خواستار برکناری ساکشویلی و تغییراتی در قانون. در همین حال تمامی رسانه های مخالف توسط وی بسته شدند و این اتفاقات و حالت فوق العاده موجبات عکس العمل ناتو را نیز فراهم آورد.
اوکراین پس از وقوع انقلاب نارنجي شاهد افت وضعيت اجتماعي و اقتصادي خود در نظام بين الملل و در داخل کشور خود بوده است. در کنار نابسامانی های اقتصادی این کشور و نقطه ضعف اصلی اش در مسئله گاز و بدهی هایش به روسیه که به بحرانی نیز منجر شده بود ، اصرار یوشچنکو در پیوستن این کشور به ناتو باعث نارضایتی مردم این کشور شد و تداوم این برخوردها به انتخابات نزدیکی بستگی دارد که بزودی برگزار خواهد شد.
مجموعا در این کشورها و دیگر کشورهایی که اینچنین دستخوش تحولات سیاسی شده اند ، بواسطه ی ورود سیاستمداران زیر نفوذ غرب تغییرات مثبتی در وضع اجتماعی و اقتصادی مردم حاصل نشده است و تنها شاید در مورد جمهوری اسلامی بتوان به عنوان انتخابی ما بین بد و بدتر خلاصه اش کرد. این تنها بدون توجه به مسائل داخلی پیچیده ایست که در ایران وجود دارد و اگر وجود مسئله استقلال یک قسمت از گرجستان در این کشور موجب جنگ در آن شد ، وجود انواع اقوام جدایی طلب در ایران ، تنوعات و بنیادگرایی مذهبی و احزاب و سازمانهای مدعی قدرت و مسلح می تواند نتایج متفاوت تری را بوجود آورد.

آنچه در درون جامعه جریان دارد

سرنگونی جمهوری اسلامی به عنوان حکومتی که از ابتدای به قدرت رسیدن اش هزاران نفر را به شیوه های مختلف به کام مرگ کشانده است آرزوی هر انسانی است که در آن کشور زندگی میکند و یا کرده است. از نگاه کسانی که دور از ایران به آن می نگرند نگاه به اعتراضات کنونی که در خیابانها در جریان است غالبا حس همدردی با آسیب دیدگان این حوادث و همچنین احساس نزدیک شدن به یک پیروزی در جنگی که سالهاست علیه جمهوری اسلامی در جریان است را زنده می کند. سرنگون شدن این حکومت به عنوان حکومتی که کنترل اش بر جامعه بی اغراق در دورانی فراگیر بوده و امروز حتی از اداره و کنترل ساده ترین امور موبوط به یک جامعه بازمانده است و ناچار است دست به وحشیانه ترین اعمال برای کنترل اوضاع بزند، براستی نقطه ی امیدی است برای خواستاران سرنگونی.
اما برای کسانی که در ایران روزانه با این حکومت و قوانین اسلامی و محدود کننده اش درگیر هستند ، مسئله کمی متفاوت است. انسان ذاتا محافظه کار است اما زمانی که دیگر راهی به جز استفاده از خشونت و زور برای دفاع از خودش و منافع و حقوق اش در مقابل نبیند ، بناچار از آن استفاده خواهد کرد. زمانی که خاتمی در دور اول ریاست جمهوری اش با رای های بالایی به این پست رسید ، مردم به خاتمی اری نگفته بودند اما به کل سیستم جمهوری اسلامی نه گفته بودند. رای به خاتمی در واقع رای ای بود به کنار رفتن سیستم حاکم بر جامعه و انتظارات از این رای ، انتظاری بر این مبنا بود که این فرد بتواند سیستم را تغییر بدهد و به قول خودشان اصلاح کند. اما چنین اتفاقی نمی افتاد و نیافتاد. در دور دوم خاتمی رای چندان قابل ملاحظه ای کسب نکرد و این به دلیل دلسردی جامعه از این پروسه (انتخابات) ، برای کسب نتیجه ی مطلوب بود. 18 تیر 78 نقطه ای بود که توانست خاتمی ، اصلاحات اش و موج سیاسی ای که با خودش آورده بود را کنار زد و قدم بعدی را سرنگونی کامل این سیستم ببیند. جنبش دانشجویی که بحث اش در اینجا نمی گنجد این تعریف را مقابل جامعه قرار داده بود اما جامعه همچنان بنا به اینکه شرایط کشور پس از بر سر کار آمدن احمدی نژاد شکل دیگری گرفته بود ، بنا به خواست مدارایی که برای طبقه ی متوسط به عنوان روش زندگی بود و بنا به محافظه کار بودن اش ترجیح داد تا بایستد و یک دعوای بین المللی را که وعده رژیم چنج را میداد نظاره کند.
تمامی تمنای این خواست یعنی تغییر رژیم جمهوری اسلامی همچنان می خواست تا بصورتی "بدون خشونت" پایان یابد و این نه تنها خواست جناحین پرو غرب در ایران بود بلکه به شکلی خواست طبقه ی متوسط جامعه بود.
انتظار یک "گذار مسالمت آمیز و بدون خشونت " به سمت دموکراسی که معنای ای جز تغییر حکومت با کنترل اوضاع و اعتراضات اجتماعی و همچنین جلوگیری از رادیکال شدن اعتراضات را نداشت ، علاوه بر اینکه مدل ایدالی برای اپوزیسیون راست بوده و همچنان هست ، بلکه به تبع آن برای اقشار طبقه متوسط و البته بورژوازی غیر وابسته به حکومت نیز مدل قابل قبولی می باشد.
اما این نیاز به تغییر رژیم که فراگیر در جامعه موجود بود در لحظه ای که نتایج به نفع احمدی نژاد در دور دوم ریاست جمهوری اش اعلام شد و بحث تقلب را باز کرد، بصورت یک اعتراض اجتماعی خود را بروز داد. در دوران پیش از انتخابات ، جناح اصلاح طلب که منسجم و با چهره های تازه و همچنین با زمینه سازی های گسترده خود را وارد صحنه انتخاباتی می کرد توانست بواسطه ی طرح شعارهای برنامه ریزی شده ای که اساسا به اجرا در آمدنشان در سیستم جمهوری اسلامی غیر ممکن بود ، تعداد بسیاری از جوانان و خواستاران تغییر را بار دیگر به سمت خودش بکشد.
اگر چه تجربه ی خاتمی برای بسیاری مانع از این می شد تا بار دیگر به موسوی اعتمادی داشته باشند، اما تنها حمایت درصدی که بتواند از انتخاب دوباره ی احمدی نژاد جلوگیری کند و همچنین باعث تقلب در انتخابات شود کافی بود.
بنابراین وقوع تقلب در انتخابات و تبلیغات حول آن ، احساس بسته بودن تمام راه های آسان برای رسیدن به خواستهای سرکوب شده ی سی ساله در بین کسانی که رای داده بودند و همچنین به موازات آن کنار نرفتن موسوی و تایید تقلب از سوی وی و طرفداران اش ناچارا اعتراض را به خیابان کشید.
اما از فردای اعتراضات خیابانی که به سبب تقلب در انتخابات آغاز شد ، در حقیقت دیگر تنها طرفداران موسوی در خیابان نبودند ، بلکه حاصل تحمل یک عمر نفرت و کینه از بدترین نوع مصائب بشری که بر سر مردم ایران در این سال ها آمده بود بواقع به خیابان ریخته شد تا علاوه بر اعلام این نفرت بتواند به حقوقی که تا دیروز در بستر قوانین بدنبالش بود ، امروز در خیابانها رنگ واقعیت ببخشد.
در واقع جناح اصلاح طلب داخل حکومت (موسوی،کروبی) به همراه یاران خود در خارج از کشور میخواستند با ایجاد یک موج حول مسئله انتخابات ،مردم را به خیابانها بکشانند و با تظاهرات آرام و "در سکوت" نتیجه را به نفع خود تغییر بدهند. در حال حاضر تعداد افرادی از قشر عادی مردم که توهمی نسبت به موسوی داشته باشند کمتر شده است و این تصور که موسوی در سمت رئیس جمهور بتواند تغییر عمده اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در ایران به اجرا بگذارد در رده ی مسائلی است که کمترین پشتوانه ای را نمی تواند پیدا کند.
در حقیقت موضوعی که بعد از انتخابات 22 خرداد نمود فوق العاده ای داشت و جامعه را به واکنش های امروزی اش رساند ،نقش همان تناقضات سی ساله اجتماعی و اقتصادی جمهوری اسلامی بود. جریان سبز اصلاح طلبان که اتفاقا بخش خارج از کشور آن به خوبی وظایف اش را برای به انجام رساندن یک انقلاب مخملی انجام داده بود ، این فاکتور را از معاملاتش حذف کرده بود و همین فاکتور باعث شد که تا امروز حتی پیش بینی روند رو به جلوی این جنبش برای اصلاح طلبان غیر ممکن شود.
نطفه ی تغییر ، پیشتر از هر چیز در اعتراضات طبقه ی متوسط بسته شده است . طبقه ی کارگر در ایران شاید از پس از کودتای 28 مرداد به بعد در ایران رنگ یک تشکل مستقل و تشکیل اتحادیه ی آزاد و به دنبال آن امکان دخالت و مشارکت سیاسی را نیافته است و تا امروز و خصوصا از لحظه ی سلطه ی جمهوری اسلامی بر جامعه حتی نتوانسته است نفس بکشد . هر چند غریبانه تر این است که گویی امروز آزادی تنها در دموکراسی تعریف می شود و برابری انسانها ، موهوم نا آشنایی است که گوش ساکنان زمین تاکنون آن را نشنیده است.

اعتراضات ایران

امروز بدلیل موج گسترده ی این جنبش همه ناچارند مواضع شان را در این رابطه بیان کنند. ما اگر بخواهیم بر پایه ی منافع طبقه ی کارگر و در راه پیروزی بر نظام سرمایه داری مواضع مان را شرح دهیم آن را نه بر پایه ی افسانه های گذشته و نه منافع یک سازمان بلکه بر پایه واقعیات موجود شرح خواهیم داد.
در درجه ی اول اگر بخواهیم جابجایی قدرت را فراتر از یک سیستم کنترل شده و کاملا زیر و رو کننده ببینیم ، می توان امکان تصاحب قدرت را برای جانشین بعدی پس از سرنگونی جمهوری اسلامی به اندازه های متفاوتی فراهم دید و یا برای فراهم کردن اش کوشید. اما این اتفاق تا چه اندازه می تواند برای چپ ایران امیدوار کننده باشد؟
با اتکا به واقعیاتی که درباره ی احزاب چپ خارج از کشور به عنوان نمایندگان چپ ایران وجود دارد و مسائل و اختلاف نظرها و حتی بی هویتی های سیاسی ، هیچ توهمی وجود ندارد که هیچ یک از آنها توان صف بندی اجتماعی و سیاسی را در داخل ایران ندارند و در حقیقت پس از هر تحولی نیازمند این هستند تا خود را به جامعه ، از نزدیک بشناسانند. بی عملی سیاسی یا فرض کردن خود به عنوان رهبر یا حل شدن در پوپولیسم ،هر سه نتیجه برخوردی سطحی و خطرناک با یک پدیده اجتماعی است.
بر این اساس ، آنچه واضح است این است که بنا به مشخصه های موجود امکان هدایت مبارزات مردم برای چپ در این مرحله تقریبا نزدیک به صفر است. اما این بدین معنا نخواهد بود که هیچ امکانی برای تقویت این نیرو وجود نداشته باشد. همانطور که تجربه ی انقلابات و همچنین تحولات اجتماعی نشان داده است ، گذشته از غیر قابل پیش بینی بودن حوادث ، همیشه دعواهای سیاسی پس از هر انقلابات نیز نقش تعیین کننده ای در تثبیت حکومت بعدی داشته اند.
اما در درجه ی دوم می بایست برای حوادث ایران و جنبش موجود یک طرح منطبق با آن موجود باشد که چیزی بیشتر از یک پاسیفیسم غیر مسئولانه و یا در مقابل اش یک حمایت کورکورانه باشد.
مسئله ی عدم حمایت از این جنبش در صورتی که یک نیروی پیشرو بتواند یک آلترناتیو قدرتمند تر و نیروی اجتماعی اش را در مقابل جامعه قرار دهد ، می تواند قابل تامل باشد اما در حالی که جامعه در حال دگرگونی است و هر روز مردم در خیابانها تمام تئوری بافی های افراد و احزاب را بر هم میریزند و هیچ نیروی سیاسی ای در صحنه سیاست وجود ندارد که بتواند مبتکرانه تر، هدایت این جنبش را بدست گیرد و یا قویا در مقابل اش با اتکا به یک نیروی طبقاتی صف بندی کند ، این عدم حمایت صرف نمی تواند هیچ دستاورد مثبتی داشته باشد جز اینکه دوایر پاسیفیستی را بازتولید کند.
در عین حال با توجه به خصلت های طبقاتی و اجتماعی این جنبش ، گذار حداقلی که مد نظر رهبران اولیه اش بوده و تمامی خطوط قرمز تعیین شده از سوی رهبر سبز و حکومت را زیر پا گذاشته است و بر این اساس نمی توان بی تفاوت از آن گذر کرد و آن را همیشه با خطوط اولیه اش تداعی کرد .
در حال حاضر بدترین انتخاب برای تقویت جنبش چپ و خصوصا نیروی سیاسی طبقه ی کارگر کنار راندن آن از سیاست است و البته با توجه به اینکه لزوما از بالا ، توان ورود به صحنه ی سیاسی ایران به دلیل نداشتن یک حزب سیاسی مربوط به خواست های این طبقه و نیروی طبقاتی اش وجود ندارد ، می توان راه را برای ورود به این صحنه ، ساختن یک حزب سیاسی و یا حداقل حضور گسترده و تاثیر گذاری سیاسی در آینده باز کرد.
چنین انتظاری نیازمند وجود آزادی تشکل و سازماندهی است که در حال حاضر فراهم نیست . لازمه ی تاثیر بر شرایط سیاسی و اجتماعی در آینده بدون شک دست یابی به دسته ای از آزادی های اجتماعی است که می تواند برای طبقه ی کارگر ایران نیز راهگشا باشد و این با کنار ماندن از سیر رویدادها بوقوع نخواهد پیوست.
در همین حال باید اشاره کرد که اگر امروز نیز کوچکترین امکانی برای تشکیل حلقه ها و جمع های کارگری وجود دارد نباید از آن به سادگی گذشت و می بایست در راه آن کوشید تا بتوان بدان گستردگی بخشید.
اما در حالی که به نظر می رسد امروز چنین امکانی نیست ، ما در صدرامور برای تحقق چنین امکانی که از نظر ما بنیان حقیقی هر سازمان سوسیالیستی می باشد تلاش خواهیم کرد که این تلاش ممکن است از راه های مختلف بتواند موفق شود اما موکدا هیچ ربطی به کنار ماندن از خیابانهای ایران ندارد.
این تلاش می بایست حتی برای تاثیر گذاری بر این جنبش و وارد کردن خواست های طبقاتی اش به آن آینده نزدیک را فدای آرمان نامعلومی نکند. باید با نگاه دقیق به این اعتراضات ، درجه ی مطالبات اش را افزایش داد ، چرا که امروز این راه می تواند بسیار بیشتر به یک حزب طبقه کارگر در رسیدن به قدرت کمک کند تا بی توجهی به اینچنین اعتراض اجتماعی و سیاسی ای. رادیکال تر شدن این جنبش ، ورود مطالبات بالاتر و همه گیر شدن آن می تواند بیش از این که امروز می بینیم ذهنیت آشفته ی اپوزیسیون راست را در هم بریزد و آنها را در صحنه ی سیاسی به عقب بزند و حتی اگر این چنین نشود ، حداقل مطالبات حقیقی طبقه ی کارگر را وارد سیستم فکری جامعه کرده ایم.
در حال حاضر هیچ یک از نیروهای سیاسی طلایه دار مطمئنی برای این جنبش نیستند. بعد از کم شدن نفوذ اصلاح طلبان بر این جنبش اکنون سناریوهای مختلفی پیش روی جامعه باز است که هر کدام بسته به جایگاه طبقاتی و پراتیک فعالین آن می تواند راه را برای هر نیرویی وابسته به جایگاه اش باز کند.
روی کار آمدن هر سناریویی گام اول یعنی سرنگونی جمهوری اسلامی را می طلبد هر چند با سنجش نشانه های طبقاتی این سرنگونی. اما بنا به عدم توان طبقه کارگر در اجرایی کردن هر تحول و بی نصیب بودن از حقوق اولیه اش و عدم دسترسی به آگاهی طبقاتی به عنوان سرمنشا این مشکل ، ما پیش از هر چیز از تغییرات دموکراتیک هم به عنوان پلی برای رسیدن به آرمان مان حمایت خواهیم کرد.
ما گسترده ترین دموکراسی را با دموکراسی پارلمانی نیم بند عوض نخواهیم کرد ، اما شاید ناچار هستیم تا امروز به هزاران دلیل برای کسب آزادی سلب شده ی اولیه مان در همه جا مبارزه کنیم تا راهمان را هموار کنیم.

نشریه الکترونیکی اشتراک
http://www.eshterak.net/




[ 2 نظر] [ادامه مطلب ...]

1/11/2010

اطلاعات حساب بانکی سران جمهوری اسلامی در کشورهای خارجی

منبع CNN ireport - ترجمه شده توسط سایت اشتراک
......

خلاصه گزارشی از حساب های بانکی سران جمهوری اسلامی ایران در بانک های خارج از کشور
( با تشکر ویژه از یکی از طرفداران جنبش سبز که در یکی از بانک های مالزی مشغول بکار است)

1- غلام حسین الهام: 25 میلیون دلار در دبی، 13 میلیون دلار در ترکیه، 17 میلیون دلار در سوئیس ، 0.7 میلیون دلار در بیروت
2- س.ح. پناهیان: 11 میلیون دلار در بانک اسلامی شارجه، 4 میلیون یورو در مالزی
3- مسعود کاظمی: 45 میلیون یورو در آلمان ، 2/4 میلیون دلار در دبی،
4- علی هاشمی بهرمانی : 2/5 میلیون دلار در کویت، 11 میلیون یورو در بلژیک ، 23 میلیون دلار در دبی، یک حساب نامعلوم در سوئیس
5- محمد محمدی: 12 میلیون دلار در دبی ، 17 میلیون دلار در کویت ، 8 میلیون یورو در ترکیه
6- مهدی احمدی نژاد: 18 میلیون یورو در بلژیک ، 45 میلیون یورو در سوئیس ، 14 میلیون دلار در بانک اسلامی شارجه
7- نازیه خامنه ای : 7 میلیون دلار در ترکیه، 65 میلیون یورو در آلمان ، 122 میلیون پوند در انگلیس
8- صادق محصولی : 14 میلیون یورو در امارات متحده عربی ، 24 میلیون دلار در ترکیه، 3 میلیون یورو در مالزی
9- مجتبی خامنه ای : 1 بیلیون پوند در انگلیس ( بلوکه شده ) ، 2/2 بیلیون یورو در آلمان، 766 میلیون دلار در قطر ، یک حساب نامعلوم در سوئیس
10- حسین معادیخواه: 15 میلیون دلار در کویت ، 45 میلیون یورو در اتریش، 7 میلیون دلار در امارات متحده عربی
11- عیسی کلانتری : 2/3 میلیون یورو در بلژیک ، 2/1 میلیون دلار در ایتالیا،
12- حسین طائب: 122 میلیون دلار در امارات متحده عربی ، 42 میلیون یورو در ایتالیا
13- مسعود حجاریان کاشانی : 92 میلیون دلار در اتریش، 7/13 میلیون دلار در قطر
14- سردار احمد وحیدی : 32 میلیون دلار در امارات متحده عربی ، 65 میلیون دلار در ترکیه، 122 میلیون دلار در آلمان ( بلوکه شده)
15- عباس کدخدائی : 5/2 میلیون یورو در ایتالیا، 1/7 میلیون دلار در کویت ، 32 میلیون دلار در کویت
16- مجتبی مصباح یزدی: 184 میلیون دلار در امارات متحده عربی، 221 میلیون دلار در شرکت سهامی النخل ، 55 میلیون یورو در اسپانیا
17- علی مصباح یزدی: 45 میلیون دلار در امارات متحده عربی، 17 میلیون دلار در ترکیه، 65 میلیون پوند در بانک برکلی انگلیس، 75 میلیون دلار در آفریقای جنوبی ، 110 میلیون یورو در آلمان
18- حسین فیروز آبادی: 320 میلیون دلار در مالزی ، 65 میلیون دلار در امارات متحده عربی ، 103 میلیون دلار در کویت، 17 میلیون دلار در ترکیه، یک حساب نامعلوم در سوئیس
19- پرویز فتاح: 16 میلیون دلار در ترکیه، 2/5 میلیون یورو در ترکیه، 22 میلیون دلار در سوئیس
20- حسن شجونی : 5/66 میلیون دلار در دبی ، 39 میلیون دلار در کویت، 2/11 میلیون دلار در بیروت، 8 میلیون دلار در مالزی
21- ح عسگر اولادی : 172 میلیون دلار دربلژیک، 120 میلیون یورو در آلمان ، 420 میلیون دلار در شرکت سهامی النخل، 42 میلیون دلار در ترکیه، 219 میلیون دلار در مالزی ، یک حساب نامعلوم در سوئیس
22- حسین جنتی : 288 میلیون دلار در دبی، یک حساب نامعلوم در ترکیه که به مقدار 200 میلیون دلار گارانتی شده است، 150 میلیون دلار در ژاپن، 32 میلیون دلار در مالزی
23- سکینه خامنه ای : 25 میلیون دلار در مالزی ، 14 میلیون دلار در قطر، 112 میلیون دلار در دبی
24- اسفندیار رحیم مشائی: 2/5 میلیون یورو در آلمان ، 32 میلیون یورو در ایتالیا، 41 میلیون دلار در دبی
25- ح محمدی عراقی : 4/48 میلیون دلار در دبی، 4/2 میلیون دلار در بیروت، 56 میلیون دلار در اسپانیا
26- علی اکبر ولایتی: 244 میلیون یورو در آلمان، 6 میلیون یورو در اتریش، 56 میلیون دلار در مالزی
27- محمد محمدی ری شهری : 241 میلیون دلار در شرکت سهامی النخل، 121 میلیون دلار دردبی، 48 میلیون دلار در آلمان ، 43 میلیون یورو در ایتالیا
28- محسن هاشمی بهرمانی: 35 میلیون دلار در امارات متحده عربی ، 65 میلیون یورو در بلژیک
29- معصومه هاشمی ثمره: 11 میلیون دلار در قطر، 9/5 میلیون دلار در مالزی
30- علی لاریجانی: 185 میلیون یورو در اتریش، 16 میلیون دلار در امارات متحده عربی، 112 میلیون یورو در مالزی
31- عباس آخوندی: 9 میلیون دلار در امارات متحده عربی ، 2/5 میلون دلار در بانک بیروت
32- محسن رفیق دوست: 129 میلیون دلار در بلژیک، 44 میلیون دلار در کویت، 92 میلیون دلار در مالزی
33- حمید حسینی: 30 میلیون دلار در مالزی، 82 میلیون یورو در اسپانیا
34- محمد حسینی: 14 میلیون دلار در امارات متحده عربی، 7 میلیون دلار در کویت، 3 میلیون دلار در ترکیه، 11 میلیون پوند در انگلیس
35- محمود حسینی: 2/3 میلیون دلار در ترکیه، 4/11 میلیون دلار در کویت
36- مجتبی هاشمی ثمره: 28 میلیون یورو در اسپانیا ، 76 میلیون دلار در امارات متحده عربی، 124 میلیون دلار در مالزی
37- کامران دانشجو: 76 میلیون یور در اتریش، 2/7 میلیون دلار در مالزی
38- احمدرضا رادان: 98 میلیون دلار در امارات متحده عربی، 65 میلیون دلار در کویت، 121 میلیون دلار در آفرقای جنوبی
39- یداله جوانی: 22 میلیون دلار در امارات متحده عربی، 5 میلیون دلار در هند، 23 میلیون یورو در پرتغال
40- غلامرضا فیاض: 65 میلیون دلار در مالزی، 9/40 میلیون دلار در کویت
41- علیرضا فیاض: 23 میلیون دلار در امارات متحده عربی، 17 میلیون یورو در ترکیه، 7 میلیون یورو در ایتالیا
42- علی مبشری: 12 میلیون یورو در بلژیک ، 19 میلیون دلار در مالزی ، 42 میلیون دلار در کویت
43- محمد نقدی: 142 میلیون یورو در امارات متحده عربی، 24 میلیون دلار در امارت متحده عربی، 66 میلیون دلار در مالزی
44- فرهاد دانشجو: 3/2 میلیون دلار در امارات متحده عربی، 6/5 میلیون دلار در ترکیه
45- خسرو دانشجو: 11 میلیون دلار در ترکیه، 7 میلیون دلار در جمهوری چک
46- حمید حسینی : 2/4 میلیون دلار در مالزی ، 28 میلیون دلار در امارات متحده عربی
47- محمدباقر خرازی: 120 میلیون دلار در لبنان، 86 میلیون دلار در امارات متحده عربی، 42 میلیون دلار در بانک برکلی شعبه آفریقای جنوبی
48- مهدی هاشمی ثمره: 7/5 میلیون دلار در ترکیه، 44 میلیون دلار در کویت
49- حمید رسای: 62 میلیون دلار در مجارستان، 32 میلیون یورو در آلمان ، 18 میلیون پوند در انگلیس، 14 میلیون دلار در امارات متحده عربی
50- حسین موسوی اردبیلی: 21 میلیون دلار در کویت، 110 میلیون دلار در امارت متحده عربی
51- علی مبشری: 7 میلیون یورو در اتریش، 4/22 میلیون دلار در امارات متحده عربی
52- حسین شریعت مداری: 225 میلیون دلار در امارات متحده عربی، 54 میلیون دلار در شرکت سهامی النخل، 65 میلیون یورو در بانک HSBC انگلیس، 156 میلیون دلار در مالزی ، 600 میلیون دلار در بانک سنت پیترزبورگ روسیه
53- حسین شاهمرادی: 56 میلیون دلار در امرات متحده عربی، 64 میلیون دلار در مالزی، 7 میلیون دلار در هند
54- کامران دانشجو: 24 میلیون دلار در ژاپن، 43 میلیون دلار در مالزی
55- داود احمدی نژاد : 55 میلیون دلار در امارات متحده عربی، 48 میلیون دلار در امارات متحده عربی، 8 میلیون دلار در بانک سنت پیترزبورگ روسیه
56- عبداله عراقی: 84 میلیون دلار در امارات متحده عربی، 127 میلیون دلار در لبنان ، 76 میلیون دلار در مالزی، حساب محرمانه در سوئیس
57- بهاء الدین حسینی هاشمی: 45 میلیون دلار در امارات متحده عربی، 80 میلیون دلار در مالزی
58- محی الدین فاضل هرندی: 52 میلیون دلار در عمان، 45 میلیون دلار در عربستان سعودی
59- احمد جنتی : 450 میلیون یورو در بلژیک ، 143 میلیون دلار در شرکت سهامی النخل، 124 میلیون دلار در امارات متحده عربی، 267 میلیون دلار در مالزی، 118 میلیون دلار در آفریقای جنوبی، یک حساب نامعلوم در سوئیس
60- علی جنتی: 35 میلیون دلار در امارات متحده عربی، 155 میلیون دلار در ترکیه، 55 میلیون یورو در آلمان، یک حساب نامعلوم در سوئیس
61- حسین صفار هرندی: 38 میلیون دلار در امارات متحده عربی، 20 میلیون دلار در مالزی، یک حساب نامعلوم در ترکیه
62- مرتضی رفیق دوست: 120 میلیون یورو در آلمان، یک حساب نامعلوم در سوئیس
63- م ح پارسا: 43 میلیون دلار در ترکیه، 12 میلیون دلار در مالزی
64- فاطمه عسگر اولادی: 43 میلیون دلار در قطر، 16 میلیون دلار در ترکیه
65- علی اکبر محتشمی: 125 میلیون دلار در شارجه، 85 میلیون دلار در کویت، 200 میلیون دلار در مالزی ، یک حساب نامعلوم در سوئیس
66- یاسر بهرمانی هاشمی: 22 میلیون یورو در آلمان، 12 میلیون یورو در اتریش، 14 میلیون دلار در امارات متحده عربی
67- غلامعلی حداد عادل: 12 میلیون دلار در ترکیه، 4/2 میلیون دلار در مالزی، 43 میلیون دلار در امارات متحده عربی

لینک منبع خبر: http://www.ireport.com/docs/DOC-375960#
[ 26 نظر] [ادامه مطلب ...]

1/10/2010

تعداد زیادی از دیپلماتهای ایرانی به کشورهای محل کار خود پناهنده شده اند

علاوه بر کنسول جمهوری اسلامی در نروژ، عده زیاد دیگری از دیپلماتهای ایرانی در کشورهای مختلف نیز طی چند ماه گذشته کار با رژیم جمهوری اسلامی را ترک کرده و به کشورهای محل کار خود پناهنده گردیده اند...
بنا به گزارش سایت جنبش راه سبز: علی اکبر امیدمهر، دیپلمات سابق جمهوری اسلامی که به عنوان سفیر در کشورهای هند، پاکستان و افغانستان خدمت کرده است شب گذشته در مصاحبه ای با صدای امریکا اعلام کرد که علاوه بر سفیر جمهوری اسلامی در نروژ، عده زیاد دیگری از دیپلماتهای ایرانی در کشورهای مختلف نیز طی چند ماه گذشته خدمت به جمهوری اسلامی را ترک و به کشورهای محل کار خود پناهنده گردیده اند.

به گفته دکتر امیدمهر طی تنها دو هفته گذشته پنج نفر از دیپلماتهای جمهوری اسلامی از کشورهای محل اقامت خود تقاضای پناهندگی کرده اند. این پنج نفر علاوه بر محمد رضا حیدری، کنسول ایران در نروژ، که پناهندگی وی از طریق مطبوعات نیز اعلام گردیده است، شامل دو دیپلمات ایرانی در آلمان، یک دیپلمات در فرانسه و یک دیپلمات در انگلستان میباشد که به همراه خانواده های خود تقاضای پناهندگی کرده اند.

امیدمهر توضیح میدهد که دلیل اینکه پناهندگی این افراد هنوز در مطبوعات منعکس نگردیده است این است که در کشورهای اروپائی مثل آلمان و غیره از لحاظ قانونی دولت مجاز به اعلام عمومی اطلاعات مربوط به پناهندگی افراد، از قبیل نام و ملیت آنان نمیباشد، و این حق برای خود پناهنده ها محفوظ است.

وی اضافه میکند که دیپلماتهای فوق به دلیل آنکه هنوز در پی تدارک و تثبیت امنیت خود و خانواده خود میباشند از اعلام اخبار مربوط به پناهندگی خود خودداری کرده اند.

امیدمهر همچنین اضافه میکند که در طی ماههائی که از آغاز جنبش سبز آزادی طلبی مردم میگذرد کلا بیست و هفت نفر از دیپلماتهای جمهوری اسلامی خدمت را ترک و به کشورهای غربی پناهنده شده اند.
[ 3 نظر] [ادامه مطلب ...]
 
جستجو در سایت
آرشیو مطالب صفحه اصلی

Copyright © 2009 www.eshterak.net